بسم رب الشهداء و الصدیقین

به نام خدا، پروردگار انسان، پروردگار برترین انسان، عصاره ی هستی ،پیامبر گرامی اسلام(ص)

سلام بر اول شهید محراب ، امیرالمؤمنان علی (ع)

سلام بر اباعبدالله الحسین (ع) سرور و سالار شهیدان

و سلام بر تو ای شهید ، ای شاهد و ای مشهود

ای شهید ، ای جریان همیشه جاری تاریخ انسان

ای تکرار جاودانه های میخ در سینه ی یاس سپید

تو حنجره ی درب سوخته ای یا گلوگاه پهلویِ شکسته؟!

های های ای شهید، ای کشته ی فتاده در خون

ای حماسه یِ مداومِ تشتِ خون و سر بریده

ای ساقی عطش ، یادآور عطش و سراینده ای عطش

ای لحظه لحظه ی سجده ی پیشانیِ بلندِ تسلیم، رضا و سجده

ای شهید ، ای فریادِ بلندِ شیعه در غار تنهایی ها

ای قطره قطره یِِ خون چکیده بر صحرایِ تفدیده قبله

 

 

ای خط موازیِ سرخ خلقت از آدم(ع) تا خاتم(ص) با همه ی زیبایی هایی که به نام جمال محبوب آفریدی.

  قطره ی خون تو بالاترین جواز عبور است و اسم شب ورود است به دایره یِ عشقِ حسین(ع)

تو نیک میدانستی که جواز ورود به طولانی ترین جذبه، در سرزمین حسین(ع) یک قطره اشک است، فقط یک قطره اشک بر شهید.

تعجبی نیست اگر عرش پروردگار بر آب، استوار است.

چه بسا همان قطره ی اشک است و تو قطره ی خون را نیز بدان افزودی.

ای غریب کوچه و خیابان،

ای آشنای همرازِ خاک و بیابان،

روحِ بلند تو و امامِ تو ، پاسبان این همه زیبایی، عزت و سربلندی باد که تو با خطِ سرخ شهادت نوشتی و انگشت اشارتِ حق به پاس حرمت اخلاص ات آن را امضاء کرد.(برگرفته از کتاب مسافران سفر سبز نوشته زینب مرادی)

پیش شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد

جاری تر از آب و پوینده تر از از باد، از مرزهای خاک گذشتند و آتش عشق را با قلبهای لاله گون خویش به افلاک بردند، اینک خونشان در رگهای زمین و زمان جاری است ، شقایقهایی که در نسیم ارادت شکفتند، و سماعی سرخ را در خون خویش آغاز کردند،

پرندگانی که آسمان را بر بالهای خویش نهادند،  و در هجوم حادثه، حسرتِ شنیدن یک آخ را نیز بر دل دشمن نهادند، شگفت نیست اگر لاله ها با داغ زاده می شوند که این باغ آب از دم تیغ نوشیده است، و از زخمهایی کاری نشان و نشانه دارند، کاری حسینی کردند آنان که رفتند،

اینک هرکه پیام رسان خون شهیدان نباشد یزیدی است....

 

 

شهادت نابترین مضمون و زیباترین تصویر انسان در ربع مسکون فراق بود، و تنها شهیدان توانستند شاعران این تعزل محض باشند ، باران گذشته است و یاران به آبگیرهایی چشم دوخته اند که از آن جاری مقدس بر جای مانده است،  کاروان بار بسته و این بیابان را بدرود گفته است و ما ماندگان و راندگان ارض هبوط ، قدری از زلال این آبگیر بر می گیریم تا در عبور از کویر بر رنج بشری زادراهی به همراهمان داشته باشیم.(برگرفته از کتاب منظومه شهادت نشر شاهد)

 شهادت ؛ ایجاد كننده بركت و تداوم در حركت به سمت كمال است
خاصيت طبيعى شهادت، ايجاد بركت و تداوم و گشايش در حركت به سمت تعالى و كمال است. اينكه خداوند متعال در قرآن شهيد را زنده معرفى ميكند و در عرف اسلامى و اصطلاح متشرعه به كشته‌ى راه خدا - شهيد يعنى شاهد، ناظر و حاضر - اين به اين معناست كه خون شهيد ضايع نخواهد شد؛ شخصيت شهيد كه تبلور همان آرمانهاى او و آرزوهاى اوست، از ميان مردم رخت بر نخواهد بست؛ اين خاصيت شهادت است. آن كسانى كه اين حقيقت را از بن دندان درك كرده‌اند و تصديق كرده‌اند، براى آنها كشته شدن در راه خدا به هيچ وجه ضايعه به حساب نمى‌آيد؛ بلكه يك افتخار است، يك اقبال بزرگ است؛ آن را ميخواهند، آن را از خدا ميطلبند؛ آن را مثل يك حاجت بزرگ، در ذكر و مناجاتِ خودشان با خدا مطرح ميكنند(مقام معظم رهبري(مدظله-۷/۴/۱۳۸۹)

 

درباره ی معنی و مفهوم "شهادت"در کلام خداوند و احادیث اولیای دین(ع) ، عالمان دین ، بسیار گفته اند و نوشته اند.

با این همه تکرار این نکته ضروری است که "شهادت"  در لغت، یعنی مشاهده کردن و دیدن. این واژه در معانی دیگری مانند خبر و قاطع و آشکار و ادای شهادت نیز آمده است.

بنابر این شهید به کسی گفته می شود که "شاهد و حاضر" است.

در قرآن کریم، سوره آل عمران آیه ۱۶۹ (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ)(هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند)

واژه شهید به معنی "کشته شدن در راه خدا" آمده است.

با وجود این بنابر احادیث ، شهید به کسانی گفته می شود که در پیکار با دشمنان خدا کشته شده اند.

عالمان و صاحب نظران ، متأثر از کلام خدا و آموزه های دینی ، درباره ی ویژگی های شهید مطالبی بسیار گفته اند که اهم از آنها به شرح ذیل است:

الف) خداوند و فرشتگان، شهادت می دهند که کشته راه خدا، اهل بهشت است و شفاعت کننده بندگان خدا در روز قیامت است.

ب)چنین کسی نمرده و گویی همیشه حاضر است.

ج)فرشتگان رحمت خداوند او را می بینند.

د) در کار خدا، برای شهادت حق، قیام کرده است.

ه) درباره ی این افراد ، گواهی داده اند که بهشت برای آنها مهیا شده و غفران الهی ، آنان را در بر گرفته است.

 

نخستین نمونه های شهیدان در تاریخ اسلام، "یاسر" و "سمیه" هستند که در زیر شکنجه مشرکان مکه به شهادت رسیدند، از آن پس ، به همه کسانی که در جنگ های صدر اسلام کشته می شدند "شهید" گفته شد و با قیام امام حسین(ع) سرور و سالار شهیدان  عالم، این واژه ، رفته رفته بار معنایی وسیع تری پیدا کرد و بعدها به همه ی کسانی هم که در یورش مغولان به قتل رسیدند "شهید" اطلاق گردید.در تـــاریخ مــعــاصـر ایــران نیــز در وقـــــایع دوران مشروطه، به سید عبدالحمید ، جوان طلبه ای که بازار تهران توسط عمّال علاءالدوله کشته شد "شهید" اطلاق شد....

 با آغاز نهضت انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) واژه ی شهید ، مجدداً احیا شد و کاربرد گسترده تر و بیش تری پیدا کرد، به گونه ای که در خلال رخدادهای انقلاب اسلامی وپس از آن در جنگ تحمیلی،به اوج خود رسید. (برگرفته کتاب لاله های بختیاری به کوشش دکترکیانی)

جنگ و مُردن برای ارزش ها ، عامل دست یابی به زندگی جاوید است،
امروز به مظاهر نظاميگرىِ مادى در دنيا نگاه كنيد. علاوه بر نيروهاى رسمى امريكا و انگليس، امروزه در عراق ، افغانستان، فلسطين و ... ده‌ها هزار مزدور فقط براى پول در ميدان جنگ حاضر شده‌اند و لباس نظاميگرى پوشيده‌اند. براى آنها بچه و پيرمرد و زن و بى‌دفاع و حريم خانه‌ى مردم و هيچ چيز معتبر و محترم نيست؛ همه چيز را از دم تيغ مى‌گذرانند؛ اين معناى نظاميگرى در منطق مادى است. جانى هم كه در اين راه تلف مى‌شود، مثل جان حيوانى كه بميرد و در مزبله بيفتد، هدر رفته است! هيچ افتخار و درخششى دنبال چنين جانى نيست. اما آن انسانى كه در راه دفاع از ملت و كشور و عدالت و حقيقت و ايستادگى در مقابل تجاوز و زورگويى و دست‌اندازىِ مراكز قدرت جهانى وارد ميدان مى‌شود، براى ارزش مى‌جنگد. اگر هيچ كس هم او را نشناسد و گمنام بميرد و گمنام بماند، در ملكوت آسمانها فرشتگان الهى او را با سرِ انگشت به هم نشان مى‌دهند؛ وقتى اين روحيه در ارتشى به وجود آمد، اين ارتش غيرقابل تسخير مى‌شود.

با این حال ، به نظر می رسد پس از گذشت بیش از دو دهه از پایان جنگ تحمیلی و فراموش شدن آرام آرام وقایع آن ایام، لازم است به منظور آگاهی نسل جوان، یاد و خاطره ی آن روزها به ویژه سرگذشت شهدا و ایثارگران نوشته شده و در اختیار همگان قرار گیرد.

 

 

در این باره، یکی از بهترین راهکارها این است که نهادهای مسئول و افراد علاقه مند به این مباحث ، وارد جزئیات شده تاریخ انقلاب و 8سال دفاع مقدس و به تبع آن ، زندگی نامه شهدا و ایثارگران را تهیه و تنظیم و در اختیار عموم قرار دهند.

 

و اینگونه بود  بر آن شدم تا مختصری از زندگی نامه یکی از شهدای شهرمان را نگارش کرده هرچند همراه با کاستی های فراوانی باشد امید است خود شهید به بزرگی خود بر من ببخشاید...

 

 

 

 

شهید محمد رفیع حاتمی فرزند مرحوم لطفعلی در تاریخ ۱۳۱۴/۱/۱ در روستای کولفرح از توابع شهرستان ایــذه در خانواده ای کشاورز و متدین  به دنیا آمد ، ایشان فرزند پنجم خانواده ای نسبتاً پرجمعیت بود که در کنار ۵ برادر و ۲ خواهر رشد یافت، دوران کودکی را در کنار دیگر برادران و خواهران خود در منزل پدری  واقع در همان روستای زادگاهش سپری کرد.

 زمانی که به سن درس و مدرسه رسید متأسفانه بعلت نبود امکانات و مدرسه در روستا نتوانست مشغول بتحصیل گردد، ولی توانست اندکی سواد خواندن و نوشتن بیاموزد.

در سالهای جوانی همچون اکثر اهالی منطقه و دیگر برادران خــود به کـار کشـاورزی و دامـپروری پـرداخت و روزگـار گـذرانـد.

وقتی به سن خدمت سربازی رسید سال ۱۳۳۵ در هنگ ژاندارمری بهبهان مشغول گذارندن آن شد  و سال ۱۳۳۷ پس از پایان خدمت سربازی دوباره به محل زندگی بازگشت.

 

 

 

چند سالی به کار و تلاش پرداخت تا اینکه در تاریخ ۱۳۴۱/۵/۱۹  اقدام به ازدواج با دختری از بستگان کرد .

 

که حاصل این ازدواج ۹ فرزند شامل ۵ دختر و ۴ پسر بود که همواره آنها را به پیروی از دین مبین اسلام و پیامبراعظم (ص) و ائمه اطهـار(ع) سفارش میکرد و خودش سرلوحه ای بود برای تک تک فرزندانش.

 

 

وی در طول دوران زندگی به گفته اقوام و اهالی روستا همیشه مشغول عبادت بوده و اطرافیان را به این کار سفارش میکرده، شهید فردی مسجدی بوده و در راه احیا وکمک به بازسازی مساجد فعال بوده ، برگه زیر مصداق این مطلب می باشد که ایشان در سال ۱۳۵۳ مبلغی را برای کمک به مسجد اهدا کرده و تأئیده ی آن ممهور به مهر امام جماعت مسجد می باشد.

 

 

 

شهید حاتمی برای گذران زندگی و امرار معاش خود و خانواده فردی کوشا و خستگی ناپذیر بود و تلاش وافری برای رفع مشکلات خانواده داشت، کار طاقت فرسای کشاورزی و دامپروری هیچ وقت این مرد بزرگ را وادار به آه گفتن و ناشکری نمیکرد، اخلاق و رفتار او خاص و زبانزد فامیل و اهالی روستای محل زندگی ایشان بوده و همه به نیکی از این بزرگوار یاد می کنند. نسبت به اطفال و کودکان بسیار خوش برخورد بوده و آنهارا مهربانانه مورد نوازش قرار میداد.

همیشه خنده رو و بشاش بود ، بعضی از ساکنان قدیمی روستای کولفـرح می گویند هروقت یادی از شهید محمدرفیع حاتمی می شود چهره ی خندانش یادمان می آید.

************

این بزرگوار سالهای عمر با برکت خود را صرف کارهای خیر و تربیت نیک فرزندان و گذراندن زندگی در کنار آنها سپری می کرد، در جریانات انقلاب اسلامی همیشه دنباله رو بیانات و اعلامیه های بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره)بود و با آغاز جنگ تحمیلی پیگیر اخبار و وقایع دفاع مقدس بود....

 

 

تا اینکه در جواب به فتوای امام خمینی (ره) مبنی بر واجب کفایی بودن حضور در جبهه های جنگ در حالی که فرزنـد ارشدش که از جانبازان شیمیایی جنگ تحمیلـی می باشد مشغول گذارندن خدمت مقدس سربازی بوده و با وجود سنی بیش از ۵۰ سال بعنوان یک مسلمان ولایت مدار بر خود واجب دانست بدون هیـچ اجباری و بصورت داوطلبانه و یک نیروی بسیجـی  در مورخ ۱۳۶۴/۵/۲۷ به جبهه های حق علیه باطل عازم شود .....

 

 

این شهید عالیقدر چند ماهی در مناطق جنگی بود که در پی فوت همسر خود در تاریخ ۱۳۶۴/۱۰/۱۴ چند روزی به مرخصی آمده بود و بهمراه فامیل مراسم خاکسپاری و سومین و هفتمین روز در گذشت همسرش را برگزار کرد، شهید چند روزی که در کنار خانواده بود به فرزندانش که چند تن از آنها خردسال بودند دلداری می داد تا غم از دست دادن مادر را تحمل کنند. برادران شهید می گویند محمدرفیع در آن موقع با توکل همیشگی که به خدای خود داشت با صبوری که نشان میداد توانست این غم سنگین را تحمل کند تا فرزندانش با پیروی از وی بتوانند تسکین پیدا کنند.

شهید حاتمی تاب ماندن در منــزل را نداشت و شوق بازگشت به جبـهــه را داشت، با وجود داغدار بودن درگذشت همسر و در حالی که مرخصی هم داشت ولی عزم رفتن کرد، وسایل خود را جمع کرد و آماده بازگشت به جبهه فاو شد که آن روزها رزمندگان اسلام مشغول نبردهای سنگین در آن منطقه بودند.

حرم عشق کربلاست و چگونه بماند آنکه پرواز آموخته است و چگونه از جان نگذرد آنکس که می داند جان بهای دیدار است.(شهید آوینی)

 

 

 

فرزندان شهید همه این خاطره را بخوبی بیاد دارند و چنین تعریف کردند:

 پدر وسایل خود را در ساک گذاشته بود و آماده رفتن شد ، همه ما را صدا زد و در حیاط منزل دور خود جمع کرد، بزرگترها را به مواظبت و نگهداری کوچکترها سفارش کرد، رفتارش عجیب بود انگار برایش الهام شده بود که این رفتن دیگر برگشتی ندارد، صورت همه را بوسید و بر سر کوچکترها دست نوازش کشید و خداحافظی کرد و بسوی جبهه ها حرکت کرد....

هنر آنست که بمیری ، پیش از آنکه بمیرانندت، و مبدأ و منشأ حــیات آنان اند که چنین مرده اند.(شهید آوینی)

آری، این آخرین سفر شهید بود ......

زیرا چند روز بعد در تاریخ ۱۳۶۴/۱۱/۲۴ در منطقه عملیاتی والفجر ۸(فاو) با اصابت ترکش مزدوران بعثی عراق جان به جان آفرین تسلیم کرد و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 ""این درحالی بود که فرزندش بنام علی مردان که همزمان با شهادت پدر شیمیایی شده بود و جهت معالجه به تهران اعزام شده بود از شهادت پدر خبر نداشت و بعد از سیر مراحل درمانی و چند روز بعد وقتی به روستای محل زندگی برگشت به طور اتفاقی متوجه شهادت پدر گردید... آری این است فرهنگ شهادت و ایثار که انقلاب اسلامی را بیمه کرده است""

زندگی زیباست ، اما شهادت از آن زیباتر است ، سلامت تن، زیباست، اما پرنده عشق ، تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند .. راز خون را جزء شهدا در نمی یابند ، راز خون در آنجاست که همه ی حیات به خون وابسته است.گردش خون در رگهای زندگی شیرین است ، اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر است: و نگو شیرین تر ، بگو بسیار بسیار شیرین تر(شهید آوینی)

 پیکر پاک شهید محمدرفیع حاتمی در روستای کولفرح به خاک سپرده شده است.

"روحش و یادش گرامی باد"